الشيخ محمد علي الگرامي القمي
26
خدا در نهج البلاغه (فارسى)
گوينده ، با مسؤليت عقلايى همراه است ، گرچه از مسائل عملى نباشد . پس هرگاه سخن در قالب معانى عرفى ادا شد ، قصد معانى غير عرفى بدون متوّجه كردن مخاطبان ، كارى غير عقلايى خواهد بود . البتّه در مسائل فلسفى و الهى ، به مواردى برمىخوريم كه به معنايى برتر از فهم عادى اشاره دارد ، ولى لفظ ، با توجّه به عموميّت معناى لغوى در اين موارد ، هر دو معنادى عادى و برتر را شامل مىشود . فهم معناى عادى توسط شنونده ، از اشتباه او در مصداق نشأت مىگيرد و امكان تفهيم معناى برتر هم در ميان نيست ، زيرا درك شنونده از توان دستيابى به چنين معنايى بىبهره است . كلام امام عليه السّلام در همين زمره جاى مىگيرد و از رهگذر عموميّت به صحّت راه مىيابد . مثلا وقتى مىگويند : خدا نور و عالم است ، ذهن شنونده به نور عادى و علمى همچون علم آدمى كه دو مقوله زائد برذاتند ، گمان مىبرد ، ولى واژهء نور و علم ، به جهت عموميت خويش ، نور و علم ذاتى را هم دربر مىگيرد و به اين اعتبار بر خدا اطلاق مىشود . بايد توجّه داشت كه اگر گويندهء سخن ، كلمهاى را فراوان به كار برد ، در واقع معناى عادى آن را در نظر داشته و اگر معانى ديگرى از اين كلمه قصد شود ، نياز به تذكّر و يادآورى است ؛ چنان كه در اسماء و صفات خداوند چنين تذكّرى به چشم مىخورد . چگونگى دلالت حدوث جهان بر ازليّت خالق پس از آگاهى از نظر نهج البلاغه پيرامون آفرينش و حدوث آن ، بايد